واحد بازرسی

صفحات مهم

 

 

 

 

پایگاه های مرتبط

 

پیوندها

بازار دیروز، بازار امروز

دکتر علی ملک پور

هر یک از ما می تواند به نیروی تخیل به سال های دهه 1330 و 1340 برگردد و عقربه های زمان را در ذهن خود تا آن سال های دور برگرداند، بازار کلاردشت مجموعه ای از چندین مغازه ی کوچک با کارکردها مشخص بود که جملگی در میانه محوطه بازار کنونی در محله ی حسن کیف شهر کلاردشت متمرکز بود.این مغازه ها به صورت نسبتاً ثابت تا سال های دهه 1350 نیز پا برجا بودند و به ندرت طی سال های کسب و کاری تازه و یا افرادی جدید وارد این فعالیت خاص فروشندگی و یا دکان داری می شدند.دکان های آن سال ها همه گونه لوازم و کالا می فروختند و از مواد خوراکی تا پوشاک و ابزار آلات و ... در یک مغازه یافت میشد و ئتنها دکان های خیاطی و قصابی و سلمانی (آرایشگری) به شغل یا حرفه ای خاص محدود بود.مشتریان آن سال های دور مغازه ها نیز روستاییان مرکز و حومه کلاردشت بودند.پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که در فصل گرما و سرما از روستاهای دوردست پیاده و یا با چهارپایان به حسن کیف می آمدند و مایحتاج خود را میخریدند و به روستا بر میگشتند و تا روزها و هفته ای دیگر، به مصرف آنچه خریده بودند، می پرداختند.این مشتریان با خود دکانداران سنخیت و همگنی زبانی، فرهنگی و مذهبی داشتند و به خوبی با هم ارتباط برقرار می کردند.جزء شمار اندکی از اهالی کسی با سواد نبود، بعدها که درس و مدرسه برقرار شد، البته تعداد باسوادان بیشتر شد ولی فضای عمومی جامعه همچنان سنتی و قدیمی بود، از سر و وضع ظاهر آدم های آن سال ها تا فکر و منش و روش آن ها همه و همه حکایت از روزگار کشاورزی و دامداری و اقتصاد معیشتی داشت.دکانداران آن سال ها تکنیک و مهارتی غیر از نام و قیمت کالا نداشت و اساساً نیاز چندانی هم به مهارت های دیگر احساس نمی شد و مشتریان بازار نیز حق انتخاب چندانی نداشتند و دایماً از چند دکان خاص خرید می کردند.این توصیفی مختصر از بازار سنتی کلاردشت بود اما به تدریج دنیا تغییر کرد و کلاردشت نیز همراه کاروان زمان دچار تحول و دگرکونی گسترده شد. امروز اغلب اهالی کم و بیش تحصیلاتی دارند، در هر خانواده غالباً یک یا دو فرزند تحصیل کرده دانشگاهی یافت می شوند، شمار زیادی از کلاردشتی ها سال ها در شهرهای دیگر و یا پایتخت زندگی، کارو تحصیل کرده اند و به صورت دائم و اغلب فصلی به کلاردشت برگشته اند.حالا دیگر، مشتری مغازه ها و مراکز خرید و فروش صرفاً آن مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها نیستند، اکنون کسبه بازار و صاحبان واحدهای صنفی با افراد و گروه هایی به عنوان مشتریان سرو کار دارند که درک و سواد متفاوتی دارند، گشتی در دنیا صنعت و تمدن و شهر نشینی زده و به عنوان کلاردشتی و یا مسافر خوش نشین زده و یا بعضاً به عنوان گردشگری خارجی به این منطقه پر آوازه می آیند.نکته اینجانب که آیا صاحبان واحدهای صنفی و کسبه بازار می توانند به این تحولات و تفاوت ها بی توجه باشند، آیا شیوه ی سنتی برای اداره واحد صنفی و حضور مشارکت در اقتصاد وتجارت منطقه ای کلاردشت همچنان کارآمد است.مدیریت واحد صنفی در روزگار ما به هیچ وجه با دکانداری قدیم سازگار نیست.اکنون هر فعال بازاری می بایستی از سلیقه مشتریان خود، از نیازهای آنان و از حساسیت های آنها درک و تحلیل واقع بینانه ای داشته باشد.شهروندان وفعالان بازار کلاردشت بخواهند یا نخواهند، باید بپذیرند در شهر و شهرستان با وجهه ملی و بین المللی زندگی و کار می کنند، بنابراین خواه یا ناخواه باید روش و شیوه ای مدرن و مردم پسند را بیاموزند و به کار گیرند.در تجارت امروز احترام به شهروندان و مشتریان سخن جهان شمول است و به تدریج برای منطقه ای چون کلاردشت، آموزش و بکارگیری این شیوه ها و مهارت ها ضروری است.در اینجا به شماری از اصول کسب و کار مدرن با توجه به فرهنگ و  الزامات کار و زندگی در شهر و منطقه کلاردشت اشاره میشود.

الف- رعایت اصل نمایندگی فرهنگ و هویت ملی و محلی در چهار چوب این است در کسب و کار و بازار مدرن ، هر مدیر واحد صنفی در کسوت یک شهروند-نماینده ظاهر می شود، یعنی او هویت فرهنگی قومیت منطقه و ملت خود را نمایندگی میکند و اقتضای این نقش مهم و پر مسؤولیت، آراستگی ظاهر و وارستگی باطن است. بازار نبض اقتصاد و جامعه و فرهنگ یک شهر و منطقه تلقی می شود و صداقت، آگاهی، انصاف و مهارت در ارتباط درست با مشتریان  و مخاطبان، شرط این پیشگامی و نقش آفرینی است.در این وادی همه فعالان باید بدانند که شغل و حرفه آنها کمتر جنبه شخصی دارد و در عوض نقد و ارزیابی و افکار عمومی قرار دارند.

ب-رعایت اصل کرامت انسانی برای همه شهروندان ضروری است.مخاطبان و مشتریان بازار و واحدهای صنفی و خدماتی و اقامتی، جملگی انسان و شهروندانی هستند که حقوق انسانی و شان بشری آنها، صرف نظر از موقعیت اقتصادی ، اجتماعی و مالی و ... شایسته اکرام و احترام است.این یک نگاه انسانی، دینی و متمدنانه به هم نوع است که در لباس مشتری یا مهمان و یا مسافر به شهر و دیار ما آمده و یا اساساً مقیم شهرستان کلاردشت است.

پ-اعتقاد به اینکه همواره حق با مشتری استف حتی اگر حق با مشتری نباشد! آری این سبک نگاه خلاقانه به مشتری است.مشتری موتور حرکت بازار است و بی حضور و مشارکت او اقتصاد و تجارت شکل نمی گیرد.پس اینکه در جهان امروز گفته می شود مشتری سلطان است یا مشتری سرور و سالار است، سخن گزافی نیست و روز به روز به رقم همه ی تحولات فنی و علمی و اقتصادی، این اصل مهم هرگز کمرنگ نشده است.

ت-رقابت سالم در چهارچوب خدمت شایسته تر در دنیای تجارت نوین، شرکت ها، سازمان ها و بنگاه های اقتصادی رقابت و ستیز و تخریب وار که متضمن هزینه و باخت برای طرفین(رقبا) است، به کنار گذاشتند و به رقابت در راستای خدمت شایسته تر و جلب رضایت مشتری روی آوردند که اساساً یک بازی برد-برد تلقی می شود.

ث-گاه ممکن است مشاهده شود شماری از صاحبان واحد های صنفی و خدماتی، در مواجه با مسافران یا اتباع دیگر کشورها- که میهمانان رونق بخش منطقه ما هستند -گفتار یا رفتاری بروز دهند که با موقعیت ملی و بین المللی کلاردشت تناسب نداشته باشد.آنها باید به تدریج یک زبان خارجی بیاموزند، به طور متناوب در خصوص فرهنگ و عقاید دیگر قومیت های ایرانی یا خارجی مطالعه کنند.

در برخورد با آنها همواره جانب ادب و احترام را رعایت کنند و از کلام یا رفتاری که برای مخاطب شائبه بی احترامی یا تمسخر داشته باشد دوری کند و حتی همگی باید به یاد داشته باشیم که انسان ها اگر زبان و گویش ما را نشناسند و درک نکنند، زبان بدن و اشاره را-که زبانی همه فهم است-خوب درک کنند و احساس مثبت یا منفی از کنش ها و واکنش های ما به عنوان میزبان دریافت می کنند، برایشان کاملاً گویا است که آیا ما به آن ها احترام لازم را قایل شده ایم یا نه.در این نوشتار صرفاً اشراتی به الزامات کار حرفه ای در بازار و زندگی در منطقه ای مهم و مشهور همچون کلاردشت صورت گرفته است تا فتح بابی باشد که در آینده به این قبیل مسائل و مباحث بیشتر گرداخته شود و حاصل این نقد و بررسی ها، اعتلای فرهنگ، رونق تجارت و بهبود رفاه عموم شهروندان باشد تا انشاء اله همگان کلاردشت را شهر شهروند مدار و منطقی با مردمان منطقی بشناسد و بستایند.